آخرین روز ماه دی

بدیه روز تولد خودم اینه که معمولا روزش یه امتحان خیلی سخت دارم که شبش باید به خاطرش کلی بیدار بمونم و همین باعث میشه روزشم بیشتر خواب باشم. ولی فکرشو که میکنم بازم خاطره های خیلی خوبی برام بودن شبای تولد این فرمی..

این دو هفته

تو این دو هفته نه یک دقیقه پای برنامه های تلویزیون نشستم

نه یک خط روزنامه خوندم

نه به فیسبوک و وبسایتهای خبری سر زدم..

هیچ چیزی رو از دست ندادم ولی یک عالمه زمان مفید پیدا کردم..

خیلی عالی بود واقعا ولی حیف که معمولا زمانی این چیزا رو تجربه میکنیم که مجبور باشیم

ولی دوست داشتم بیشتر بیام اینجا و از دوستای خوبم خبر بگیرم😦

این چند روز این شعر رو زیاد با خودم زمزمه میکردم و کاش به لطف بی کران الهی همین خصوصیات رو داشته باشم

 

من مرغ طوفانم

نیاندیشم ز طوفان

موجم

نه آن موجی که از دریا گریزد..

آقای موراکامی

هاروکی موراکامی نویسنده ایه که به نظرم شخصیت جالبی داره. دو تا کتاب تا الان ازش خوندم، یکی «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» و اون یکی دیگه «کافکا در کرانه».

توی کتاب اول از شخصیت، باورها و عادتهای خودش به عنوان نویسنده ای که دونده دو ماراتن هستش صحبت میکنه و من که کتابشو خوندم واقعا علاقه­مند شدم به ورزش و به خصوص دو استقامت. مثلا یکی از عادتهاش که برام جالب بود اینه که این آدم صبح قبل از ساعت 5 بیدار میشه و شب قبل از ساعت 10 میخوابه. شاید زیاد مهم به نظر نیاد ولی فکر میکنم اجرای این برنامه واقعا مشکل باشه. چون عادت اغلب مردم یک چیز دیگه است و یک مدت که اینو اجرا کنی متلک هایی هم از گوشه و کنار میشنوی😉 ولی چیزی که مهمه اینه که اگه واقعا به این نتیجه رسیدیم که اینجوری زندگی کردن بهتره و به خصوص صبح زود با تمرکز بهتری میتونیم کارامونو پیش ببریم، همینو اجراش کنیم و خب هزینه شو هم بپردازیم..

یک چیز دیگه که در مورد این نویسنده دوست داشتم اینه که با بیش از اندازه کار کشیدن از خودش یا تقلا کردن مخالفه. به نظر منم البته تلاش با تقلا متفاوته. اینجا فکر میکنم بهتر باشه توضیح خودشو بنویسم.

همین حالا دارم فکر میکنم که مسافت دویدنم را افزایش دهم. خواه ناخواه سرعت برای من در درجه دوم اهمیت قرار دارد. گاهی اگر خوشم بیاید تندتر میدوم ولی در آن صورت زمان تمرین را کمتر میکنم چون نکته مهم آن است که شور و نشاط هر فرد در پایان جلسه ورزش به روز بعد منتقل شود. همین رویه را در مورد نوشتن هم در پیش گرفته ام و آن را جزء واجبات میدانم. هر روز موقعی از نوشتن دست میکشم که احساس میکنم باز هم توان نوشتن دارم. این کار را انجام دهید تا ببینید روز بعد برنامه تان چه راحت و روان پیش خواهد رفت. به گمانم ارنست همینگوی هم به همین ترتیب عمل میکرد. آدم باید برای پیش بردن کارش ضرباهنگ را حفظ کند. در پروژه های طولانی مدت این امر بسیار اهمیت دارد. در دویدن به محض تنظیم ریتم گام­ها، آسودگی خاطر از راه میرسد

اولش میخواستم اینجا از کافکا در کرانه بنویسم ولی بیشتر ذهنم رفت طرف شخصیت خود نویسنده. ولی دوست دارم تو یک فرصت دیگه از این کتاب که تازگی خوندمش هم بنویسم..

 

تصویر

memento

بعضی فیلمها هستن که وقتی داریم میبینیمشون هیجان زده میشیم، میخندیم، متاثر میشیم، کنجکاو میشیم بدونیم آخرش چه جوری میخواد تموم بشه، خلاصه اینکه به نظرمون جذاب میاد و اگه سریال باشه احتمالا تا آخرین قسمتش دنبال میکنیم. ولی وقتی تموم میشه خیلی زود فراموشش میکنیم. گاهی اصلا پشیمون میشیم که این همه وقت براش صرف کردیم و تقریبا میشه گفت احساس کسی رو داریم که سرش کلاه گذاشته شده. این قضیه رو من به خصوص در مورد سریالهای تلویزیون و باز به خصوص سریالهای بعد افطار ماه رمضون بسیار تجربه کردم😉

از طرف دیگه بعضی فیلمها هم هستن که وقتی تموم میشن تا یک مدت زیادی به پیامی که میخواست برسونه فکر میکنیم و حسابی تحت تاثیر قرار میگیریم. احساس رضایت میکنیم از این که این فیلم رو انتخاب کردیم و براش وقت گذاشتیم و به همه اونایی که دوستشون داریم هم معرفیش میکنیم. فیلم «حافظه» به نظر من یکی از این فیلماست.

memento

داستان این فیلم در مورد مردیه که به خاطر مشکلی که برای حافظه اش پیش اومده، فقط اتفاقایی که تا 5 دقیقه قبل براش افتاده رو میتونه به یاد بیاره. مثلا آدمی که نیم ساعت قبل کلی باهاش صحبت کرده رو اگه دوباره ببینه اصلا نمیشناسه و یادش نمیاد کی بوده. برای همینم همیشه از آدمایی که ملاقات میکنه عکس میگیره و مشخصات صاحب عکس رو هم پشت نویسی میکنه. کارایی رو که باید انجام بده رو مرتب یادداشت میکنه و اگه کاری خیلی مهم باشه رو بدنش هم خالکوبی میکنه. البته این آدم گذشته دورشو خوب به یاد میاره و میدونه که همسرش کشته شده و به دنبال قاتلش میگرده..

بیشتر از این نمیخوام فیلم رو تعریف کنم فقط میخوام همینقدر بگم که تا وسطای فیلم چیزی ازش متوجه نمیشین. به نظر میاد یک سری صحنه های گنگ و مبهم رو کنار هم گذاشتن که ظاهرا ربطی به هم ندارن! وسطای فیلم تازه میشه فهمید که اصلا جریان چیه؟ چرا همه چیز مبهم به نظر میاد و از اونجا به بعد حسابی جذاب میشه..

انواع GPR

GPR ها دو نوع اند، impulse و CW. توی impulse GPR یک پالس الکترومغناطیسی بسیار کوتاه مدت (از چند نانو ثانیه تا حدود 100 پیکو ثانیه) به زمین فرستاده میشه و سیگنال بازگشتی توسط آنتن گیرنده دریافت میشه و ادامه ماجرا..

فرقی که CW GPR با impulse داره اینه که تو CW، به جای پالس های کوتاه مدت، به طور پیوسته امواجی میفرسته که فرکانسشون به تدریج و آرام آرام تغییر میکنه.

چیزی که هست وقتی دفترچه راهنما یا کاتالوگ یک محصول GPR رو نگاه میکنیم معمولا مشخص نمیکنه که impulse هستش یا GPR. اینجا به نظر من راهی که برای تشخیص این قضیه وجود داره نگاه کردن به پهنای باند دستگاه هستش.

پهنای باند impulse GPR به نسبت محدوده و نمیتونه بازه وسیعی از طیف فرکانسی رو پوشش بده. مثلا از 250 مگاهرتز هستش تا 900 مگاهرتز. ولی پهنای باند یک CW GPR رو که نگاه میکنیم میبینیم خیلی گسترده میشه. مثلا از 50 مگاهرتز تا 3 گیگاهرتز..

پروفایل A-scan

تو پست قبل درباره پروفایل های GPR نوشتم و اینجا میخوام بیشتر از پروفایل های A-scan بگم.

یک نمونه از این پروفایل رو تو پست قبلی آوردم.

A-scan profile

که نتیجه اسکن این ناحیه فرضیه..

محیط فرضی اسکن شده توسط رادار GPR

برداشتی که اول از پروفایل A-scan داشتم این بود که همونطور که دستگاه تو ناحیه فرضی از چپ به راست در حال حرکته اول سیگنال IP ظاهر میشه تو مانیتور، دو واحد زمانی بعد سیگنال C بعد B و بعد A و درنهایت BW که خب این تصور کاملا اشتباهه و اصلا جور در نمیاد!

فرض کنین که اپراتور سمت چپ تصویره و داره میاد سمت راست، آنتن فرستنده پالسی رو به سمت زمین ارسال میکنه. یک قسمت زیادی از انرژی این پالس همون اول وقتی امواج میخوان وارد خاک بشن، یعنی وقتی از مرز بین هوا و زمین رد میشن منعکس میشه، آنتن گیرنده دریافتشون میکنه و بنابراین نزدیک زمان 0 یک سیگنال با دامنه بزرگ (سیگنال IP) تو مانیتور نشون داده میشه. یک بخش دیگه از امواج هم نفوذ میکنن داخل زمین و تو پیشرویشون به سمت زمین بعد از یک مدت به سطح ناحیه A میرسن و باز بخشی از انرژی این امواج منعکس میشه و دریافت میشه توسط دستگاه و تو نمایشگر هم نشون داده میشه (سیگنال A) یک بخش دیگه هم باز به پیشروی خودش ادامه داره و در نهایت به back wall میرسه، یعنی رفلکتور مرجع که از قبل عمقشو میدونیم و عمق رفلکتور های دیگه، مثل A و B و C رو هم از رو اون تشخیص میدیم.

خب تا اینجا فقط سیگنالهای IP، A و BW رو تو مانیتور میبینیم. همینطور که دستگاه داره به سمت راست حرکت میکنه، بعد از یک مدت سیگنال A تو مانیتور محو میشه و بعد سیگنال B به جاش نشون داده میشه. دلیلشم اینه که سطح A دیگه سر راه امواج قرار نداره و به جای اون امواج بعد از یک مدت به سطح B میرسن. اگه بازم به سمت راست حرکت کنه سیگنال B هم محو میشه و به جاش سیگنال A ظاهر میشه. ولی در تمام این مدت سیگنالهای IP و BW تو مانیتور باقی میمونن.

یه چیز دیگه که اینجا مهمه اینه که محور افقی، t مدت زمانیه که طول میکشه تا موج الکترومغناطیسی از آنتن فرستنده وارد زمین بشه، به مانع بخوره، برگرده و آنتن گیرنده دریافتش کنه. پس هرچی t بیشتر باشه معنیش اینه که مانعی که امواج رو منعکس کرده عمق بیشتری داره نسبت به سطح زمین. مثلا اینجا سیگنال B تقریبا وسط سیگنالهای IP و BW قرار داره و این معنیش اینه که فاصله رفلکتور B تا سطح زمین تقریبا برابره با فاصله اش از سطح رفلکتور مرجع (BW).

پی نوشت: این قسمت از نوشته های آقای نبوی به نظرم بامزه اومد و به نظرم خوندنشون خالی از لطف نیست😉

مسابقات فوتبال یورو 2012 امروز در گروه مرگ ادامه پیدا کرد. پرتغالی ها دانمارک را شکست دادند، آلمانی ها هم هلندی ها را یک نیمه لوله کردند، نیمه دوم هم نزدیک بود سوسک بشوند که نشدند. البته این مسابقات همچنان به عرصه مسابقه جمله سازی خبرنگاران ورزشی هموطن تبدیل شده است. رجا نیوز نوشت: «چنگال شاهین روی صورت لاله ها»( ترجمه: آلمان بر هلند پیروز شد) و دیروز هم نوشت «ماتادورها در اندیشه شکست پیرمرد» ملاقات لاجوردی ها با صدرنشین. جالب این که وقتی یک جمله جالب به ذهن خبرنگاران ورزشی خطور می کند، فورا یک خبر برای تیترشان درست می کنند، حتی اگر همان خبر را قبلا اعلام کرده باشند؛ «گره کور در گروه مرگ»( ترجمه: پرتغال بر دانمارک پیروز شد) آدم اگر فقط تیترها را بخواند فکر می کند خبرهای تصادفات و آدم کشی را در صفحه حوادث می خواند.

تصویر

پروفایلهای جی پی آر

توی نوشته هایی که به خصوص درباره رادارهای GPR خوندم به سه تا اصطلاح خیلی برخوردم، پروفایل های A-scan، B-scan و C-scan. مطالبی که تو نت درباره این سه مفهوم نوشته بودن یک مقدار به نظرم گنگ میومد. برای همینم به نظرم بد نباشه یک توضیح کوتاهی از این سه مفهوم رو اینجا بنویسم.

داده هایی که از رادارهای GPR جمع­آوری میشن معمولا با استفاده از یکی از این پروفایل ها (A-scan، B-scan و C-scan) نمایش داده میشن. وقتیکه اپراتور، سیستم GPR رو تو زمینی که میخوایم بررسیش کنیم حرکت میده آنتن فرستنده مرتب پالسهای الکترومغناطیسی­ای میفرسته سمت زمین. وقتی این پالسها یا امواج به محیطی میرسن که پذیرندگی الکتریکی­­شون (اپسیلون) با محیط قبلی فرق کنه (مثلا از هوا وارد محیط زمین و خاک بشن یا تو پیشروی­شون سمت زمین به لوله آب برسن و اینا) بخشی از انرژی شون به سمت زمین منعکس میشه و آنتن گیرنده GPR دریافتشون میکنه.

دستگاه جی پی آر

دستگاه جی پی آر

پروفایل A-scan، انرژی دریافت شده توسط آنتن گیرنده رو به صورت تابعی از زمان نشون میده. شکل زیر یک نمونه از این پروفایل رو نشون میده. برداشتی که اول از این شکل داشتم این بود که همونطور که دستگاه در حال حرکته اول سیگنال IP ظاهر میشه تو صفحه نمایش، دو واحد زمانی بعد سیگنال C بعد B و بعد A و درنهایت BW که خب این تصور کاملا اشتباهه..

A-scan profile

یک نمونه پروفایل A-scan

خب A-scan ساده ترین پروفایل GPR هستش، با استفاده از تکنیک migration یک توزیع فضایی یا سه بعدی از سیگنالهای دریافتی به دست میاد، هر برش عمودی از این توزیع میشه رو میگیم B-scan و هر برش افقیش رو میگیم C-scan. توی پروفایل B-scan کلی نمودار سهمی میبینیم که جسم رفلکتور توی راس این سهمی قرار داره. با دیدن این ویدئو کامل میشه متوجه شد که چطور این نمودارهای سهمی تشکیل میشن.

یک نمونه پروفایل B-scan

یک نمونه پروفایل B-scan

تو پروفایل های C-scan هم منحنی های بیضی شکلی میبینیم که اینجا توی مرکز این بیضی ها باید دنبال جسم رفلکتور بگردیم

یک نمونه پروفایل C-scan

یک نمونه پروفایل C-scan

فکر میکنم توضیح دقیقتر اینا تو یک نوشته وبلاگ سخته، یعنی خیلی دیگه طولانی میشه و بهتره تو پست های بعد این نوشته رو ادامه بدم..

تصویر

اردیبهشت و شمال

آخرای اردیبهشت شمال رفتن یک سری خوبیهایی داره، مثلا اینکه مثل تابستان هوا گرم و شرجی نیست. از دست پشه ها میتونم بگم در امانیم و خبری هم از ترافیک و شلوغی بیش از حد نیست. هرچند از شنا کردن تو دریا به اندازه روزای گرم تابستان لذت نمیبریم ولی منظره و زیبایی دریا همیشه باقیست و تازه اگه هوا که نسبتا خوب باشه میشه دلی به آب سرد دریا زد. دیگه اینکه از جنگل و زیبایی هاش هم نمیشه یاد نکرد. هر موقع تله کابین نمک آبرود میریم دوست دارم سوارش نشم و پیاده برم تا بالای کوه، مسیرشم مسیر خیلی خوبیه ولی هیچ وقت تا حالا فرصتش پیش نیومده. هرچند بالای کوه منظره های منحصر به فردی میبینیم که خاطره اش تا مدت ها میمونه و عکس هایی میشه گرفت که جون میدن برای عکس زمینه کامپیوتر. مثل این یکی که الان زمینه کامپیوتر خودم هستش

نمک آبرود

نمک آبرود

پایین تله کابین، تو دامنه کوه هم درختایی زیبایی بودن با کلی گل های قرمز که همه دوست داشتن کنارشون عکس بگیرن. از دور که دیدیم فکر میکردیم نوعی گل ابریشم باشه ولی از نزدیک مشخص بود که خیلی با هم فرق دارن. اسم این درختا «شیشه شور» بود و به نظر من که اسم جالب و بامزه ای براش انتخاب کرده بودن😉

درخت شیشه شور

درخت شیشه شور

اینم بد نیست آخر نوشته ام اضافه کنم که میوه ای تو شمال هست به اسم ازگیل که من خودم جای دیگه ای ندیدمش و راستش تا قبل از اینم چیزی دربارش نمیدونستم، میوه ای با طعم ترش و شیرین که وقتی که زرد رنگ میشه و میرسه بیشتر شیرینه تا ترش. سه تا پنج تا هسته داره، میگن هم خانوادست با سیب و گلابی ولی منو بیشتر یاد زردآلو مینداخت.

میوه ازگیل

میوه ازگیل

توی چالوس آرام آرام داشت میرسید این میوه..

GPR

اینجا میخوام یک مقدار درباره رادارهای GPR یا Ground penetrating RADAR صحبت کنم که کاربردشون بررسی سطح زیر زمینه بدون نیاز به کارایی مثل حفاری. تو این رادارها آنتن فرستنده یک پالس الکترومغناطیسی (معمولا امواج باند VHF و UHF) میفرسته به زیر سطح زمین. هر موقع این امواج تو مسیرشون به موادی برخوردن که ثابت دی الکتریکشون با محیط اطراف فرق کنه، بخشی از انرژی شونو بازتابش میکنن به سطح زمین و اونجا آنتن گیرنده رادار دریافتشون میکنه، بعد هم ذخیره میشن و تبدیل A/D روشون انجام میشه و بحثای پردازش سیگنال و اینا!

یک فرقی که رادارهای GPR با رادارهای معمولی دارن اینه که اینجا هدف معمولا در فاصله کمی از سنسورهای GPR قرار داره و بنابراین خیلی وقتا دیگه نمیشه هدف رو تو far field فرض کرد. همینطور اینجا محیط انتشار امواج یک محیط پر اتلافه که این اتلاف هم بستگی به جنس خاک یا کلا جنس ماده محیط انتشار داره و هم بستگی به طول موج پالس الکترومغناطیسی داره.

پالسهای GPR در محیطهایی که رسانندگی الکتریکی شون پایینه، مثل شن خشک یا گرانیت میتونن تا عمق 30 متر هم نفوذ کنن. اما در محیطهایی مثل خاکهای مرطوب و گلی و کلا مواد با رسانندگی الکتریکی بالا ممکنه حتی یک متر هم نتونن نفوذ کنن.

عمق نفوذ به آنتن مورد استفاده در GPR هم بستگی داره. امواجی که از آنتن های فرکانس پایین مثلا 25 MHz تا 200 MHz منتشر میشن تا عمق بیشتری نفوذ میکنن اما resolution خوبی ندارن. برعکس آنتن های فرکانس بالا (300 MHz تا 1.5 GHz) تا عمق کمی میتونن نفوذ کنن ولی resolution خوبی دارن.

احتمالا پست های بعدی بیشتر در مورد این رادارها بگم..

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.