بازم میخوام درباره مسافرتمون بنویسم!

خب! از مشهد که راه می افتیم باید از چناران، قوچان، فاروج و شیروان رد بشیم تا برسیم به بجنورد. نزدیک بجنورد اصلا انگار حال و هوای جاده هم عوض میشه، شاید این به خاطر رودخانه ای باشه که کنار جاده دیده میشه (میگن رود اترک هستش). مسیر پرپیچ و خمی داره ولی بازم تا جای زیادی با جاده حرکت میکنه. منو یاد توصیفی مینداخت که «سانتیاگو»ی کتاب کیمیاگر از کاروان های تو صحرا میکرد: «بارها دور میزنند، اما همواره به سوی همان مقصد حرکت میکنند». فکر میکنم این در مورد خیلی چیزا از جمله ما آدما هم صدق کنه.

بگذریم! خود بجنورد شهر خیلی قشنگیه، تو شهرای استان خراسان به نظر من یه چیز دیگست (البته اگه خود مشهد رو در نظر نگیریم ;)). مردمشم آدمای شادین، یعنی حداقل دوستای بجنوردی ما که اینجورین! بیخودی نیست که بهش میگن «پاریس کوچولو».  راستی! منظورم از خراسان اون خراسان بزرگه است که الان به خراسان شمالی و رضوی و جنوبی تقسیم شده.

حدودای عصر بود که رسیدیم بجنورد. این بار وقت نشد بریم بابا امان و اون قوری بزرگه رو بالای اون تپه ببینیم. یک سری از دوستای بجنوردی مون زدیم. فردا صبحشم صبحانه رفتیم «بش قارداش» که استخر طبیعی خیلی قشنگیه. خیلی فرق کرده بود نسبت به چند سال پیش که اومده بودیم.

اینم یه عکس از بش قارداش

اونطور که من فهمیدم بش قارداش به ترکی یعنی 5 برادر. در مقابلشم «بش باجیلار» رو داریم که یعنی 5 خواهر و اسم یکی از استخرای آب گرم سرعین بود. اگه میخواین بیشتر در مورد بش قارداش بدونین اینجا رو ببینین.

بعد از صبحانه هم حرکت کردیم طرف گرگان …

Advertisements