این دفعه حس اینکه از مسافرت بنویسم ندارم و تصمیم دارم درباره یک اتفاقی که اصلا دوست نداشتم میفتاد بنویسم.

پنجشنبه هفته قبل کار زیاد داشتم و صبح و بعد از ظهر نتونستم به نت سر بزنم. ساعتای 9 که اومدم نت دیدم دوست خوبم SMP برام نظر گذاشتن که میخوان وبشونو برای همیشه ببندن. باورش برام سخت بود. وقتی رفتم ببینم چی شده با این صحنه روبرو شدم. اصلا صحنه خوشایندی برام نبود و به نظرم میومد که کاری هم از دستم برنمیاد. انگار در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بودم. اینجا میخوام یک چند کلمه ای با خود SMP صحبت کنم. البته اگه بازم سری بزنن و این آپ منو ببینن

SMP جان اصلا از این تیتری که برای این نوشته استفاده کردم خوشم نمیاد! دوستم ندارم این آپم تبدیل به یک گودبای پارتی بشه برای شما. با رفتنتون هم بلاگفا یکی از نویسنده های خیلی خوبشو از دست میده و هم من یکی از بهترین دوستامو. اول اینکه خیلی دوست دارم بدونم چی باعث شد فکر رفتن بیفتین؟ اونم برای همیشه! آیا علتش ماها بودیم؟ یعنی ما نتونستیم دوستای خوبی براتون باشیم؟ دوم اینکه خیلی دوست دارم بیاین و بگین که تو تصمیمتون تجدید نظر کردین و برمیگردین. باور کنین این کار هیچ اشکالی نداره و خیلیم خوبه! حداقل بگین که موقتی وبتونو میبندین. آیا امکانش هست؟

سوم اینکه در هر صورت، هر تصمیمی که بگیرین، شما دوست خیلی خوبی برای من بودین، هستین و خواهید بود. فراموش کردن شما کار خیلی سختیه، حتی اگه تو این تصمیمتون بمونین و دیگه هم نیاین وب. من بازم هر وقت برم حرم براتون دعا میکنم. امیدوارم شما و امین آقا هم تو کارتون، هم تو زندگی مشترک موفق باشین

مخلص شما

یک مخابراتی

Advertisements