امروز کتاب «دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم» رو تمومش کردم. قبول دارم یک مقداراسم  طولانی ای داره برخلاف عنوان اصلی کتاب یعنی «nine stories» 😉  همونطور که از اسمشم مشخصه 9 تا داستان کوتاه تو اون کتاب بود که من از بینشون «انعکاس آفتاب بر تخته های بارانداز» و «تقدیم به ازمه» رو بیشتر پسندیدم.

کلا به نظرم میومد داستانای کتاب یه خورده مبهم تموم میشن، به خصوص «عمو ویگیلی در کانه تی کت» و «پیش از جنگ با اسکیموها» و همینطور داستان آخرش «تدی». شاید من دقیق نخوندمشون، شایدم نویسنده از عمد خواسته بود داستان رو مبهم بذاره و ذهن خواننده رو مشغول کنه.

ویکیپدیا خاص ترین و مرموز ترین داستان این کتابو «یک روز خوش برای موزماهی» دونسته بود

Advertisements