هاروکی موراکامی نویسنده ایه که به نظرم شخصیت جالبی داره. دو تا کتاب تا الان ازش خوندم، یکی «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» و اون یکی دیگه «کافکا در کرانه».

توی کتاب اول از شخصیت، باورها و عادتهای خودش به عنوان نویسنده ای که دونده دو ماراتن هستش صحبت میکنه و من که کتابشو خوندم واقعا علاقه­مند شدم به ورزش و به خصوص دو استقامت. مثلا یکی از عادتهاش که برام جالب بود اینه که این آدم صبح قبل از ساعت 5 بیدار میشه و شب قبل از ساعت 10 میخوابه. شاید زیاد مهم به نظر نیاد ولی فکر میکنم اجرای این برنامه واقعا مشکل باشه. چون عادت اغلب مردم یک چیز دیگه است و یک مدت که اینو اجرا کنی متلک هایی هم از گوشه و کنار میشنوی 😉 ولی چیزی که مهمه اینه که اگه واقعا به این نتیجه رسیدیم که اینجوری زندگی کردن بهتره و به خصوص صبح زود با تمرکز بهتری میتونیم کارامونو پیش ببریم، همینو اجراش کنیم و خب هزینه شو هم بپردازیم..

یک چیز دیگه که در مورد این نویسنده دوست داشتم اینه که با بیش از اندازه کار کشیدن از خودش یا تقلا کردن مخالفه. به نظر منم البته تلاش با تقلا متفاوته. اینجا فکر میکنم بهتر باشه توضیح خودشو بنویسم.

همین حالا دارم فکر میکنم که مسافت دویدنم را افزایش دهم. خواه ناخواه سرعت برای من در درجه دوم اهمیت قرار دارد. گاهی اگر خوشم بیاید تندتر میدوم ولی در آن صورت زمان تمرین را کمتر میکنم چون نکته مهم آن است که شور و نشاط هر فرد در پایان جلسه ورزش به روز بعد منتقل شود. همین رویه را در مورد نوشتن هم در پیش گرفته ام و آن را جزء واجبات میدانم. هر روز موقعی از نوشتن دست میکشم که احساس میکنم باز هم توان نوشتن دارم. این کار را انجام دهید تا ببینید روز بعد برنامه تان چه راحت و روان پیش خواهد رفت. به گمانم ارنست همینگوی هم به همین ترتیب عمل میکرد. آدم باید برای پیش بردن کارش ضرباهنگ را حفظ کند. در پروژه های طولانی مدت این امر بسیار اهمیت دارد. در دویدن به محض تنظیم ریتم گام­ها، آسودگی خاطر از راه میرسد

اولش میخواستم اینجا از کافکا در کرانه بنویسم ولی بیشتر ذهنم رفت طرف شخصیت خود نویسنده. ولی دوست دارم تو یک فرصت دیگه از این کتاب که تازگی خوندمش هم بنویسم..

 

Advertisements